دانه های شن
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست... هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!
86/07/22
شد 31 روز
ردپای گریستن آخرت ، آخرین شب قبل از رفتنت یادمه
شکیلا خوب می دانستم چگونه گریه می کنی
میتونستم تصور کنم
که بارها اشک ریختنت را دیده بودم
اشکهایی که هر قطره اش مثل الماسی تا ته قلبم را دریده بود
و چطور چکه های مردارید می چکد
چه بسیار گریه هایت را دیده بودم
و التماس من که گل نازم عزیز همیشه طلوعی ام
گریه نکن
شکیلا : من هرگز تحمل گریه ات را نداشتم
آن شب ازت خواستم گریه نکنی ، دارم پرپر می شم
دلم تو این تلخی شب داره باهات همصدا میشه
و چشمام چه بی صدا اشک میریزه
گفتی فلانی پر از فریادم در سکوتم و تشنه
شکیلا ۳۱ طلوع را بی تو دیدام
۳۱ روز از رفتنت می گذرد و من هنوز عادت نکرده ام
هنوز باور ندارم که رفته ای ، هر چند که من خودم راهی ات کردم
نوشته شده توسط ایمان
در 10:38 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
