دانه های شن
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست... هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!
86/07/03
يازده روزه كه رفتي
رفتني كه عقلم ميگفت بايد بري ، بايد بري دنبال سرنوشتت
دنبال زندگيت
آره بايد مي رفتي اما چرا اينقدر دور
شكيلا جان من لياقت نداشتم خوشبختت كنم اگر داشتم امروز كنارم بودي
يازده روز روزمره گي بي تو بودن ، بي تو صبح ها بيدار شدن كه كاش نمي شدم
شكيلا خيلي حرفا تو سينه دارم كه سالها پيش بايد بهت ميگفتم و نگفتم
باخودم گفتم بذاربمونه برا روزي كه وقتش بشه
اما الان نه از پيشم كه از شهرم كه از كشورم ، رفتي
سينه م بد جوري پر شده
بغض بد جوري گلومو گرفته . همه ميگن فلاني صدات چرا گرفته ؟
حتي نمي تونم بگم ، گلومو بغض گرفته نمي تونم گريه كنم
چقدر دوست دارم باران بود ،
مي باريد و زيرش گريه مي كردم تا كسي اشكامو نبينه
كاش بودي
نوشته شده توسط ایمان
در 2:42 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
