تبليغاتX
دانه های شن -

86/02/24

 

حالا من - و - صدای پر فریاد نگاهم

که باران امروز می بارد  . . .نه نمی بارد . .  رگبار می کند شاید هم .......

همین حالا که داشتم می اومدم توی ماشینت بودی -  سر حیابان اداره مان -

داخل ماشین بودی من از پشت که رسیدم دیدمت که به انتظارم نشسته ای

از داخل برف پاک کن های ماشینم خیلی تند می زدند

- اما من ترا دیدم و شناختمت

از کنارت رد شدم -  تو - شیشه ها را آب گرفته بود - آب باران -

من حست کردم

تو ندیدی  مرا

توقف کردم و آمدم کمی عقب تر -

شیشه را تا آخر پائین زدم - رگبار به داخل می زد

شیشه خیس پنجره ات نمی گذاشت خوب ببینمت

اما دیدم

که سرت را بر روی فرمان ماشین گذاشته بودی

شاید صدای رگبار و رعد و برق نمی گذاشت تو متوجه شوی

شاید هم خوابت برده بود

لحظه ای آن لحظه مرا به سرعت برق به گذشته ها برد

روزی که در خانه ات بودم و باران تندی می بارید

باهم  تو بالکن بودیم و تو گفتی :   وقتی بارون می آد وقتی رعد و برق می زنه ؟

دوست داری ...........و من  .....که رعدبرق است

گفتی بیا بزنیم بیرون  . . . .      دیوونه

دیوونه

من از تو دیوونه تر گفتم آره فکر خوبیه ....بریم

 سر کوی سهند جلوی قنادی گلشهد کنار همون درخت بزرگ که وسط پیاده رو مونده

باهم قدم می زدیم  و  مردم داشتند فرار می کردند

یکی چتر سرش بود  .  اون یکی کتشو کشیده بود بالا سرش 

یکی دیگه نایلون روسرش کشیده بود

و دیگری حتی اون نایلون را هم نداشت

همه در فرار  بودن  یکی از کنارمون رد می شد داشت می دوید .

گفت :  شما دو نفر ؟   . . .. زده به سرتون

خانم مسنی سرشو از داخل ماشینشون در آورد

گفت:  بچه ها بیائین تو ماشین تو ماشین ما برا دو نفر هم جا داریم

من و تو خندیدیم  و گفتیم  نه خانم مرسی. خودمون دوست داریم زیر بارون باشیم

زنه تعجب کرد و گفت :  وا   یعنی چی ؟  سرما می خورین .....ها

شوهرش که پشت فرمان بود گفت :  به به  خوش به حالتون بچه ها

.....و .....

وقتی خونه رسیدیم مثل موش آب کشیده بودیم

فرداش تو بد جوری سرما خوردی ... اومدم  پیشت بردمت دکتر . 

خونه که اومدیم گفتم شکیلا اگه دیروز نمی رفتیم زیر بارون  تو مریض نمی شدی

 و تو گفتی که می ارزه

چند روز ازت پرستاری کردم .  هانیه برات سوپ درست می کرد و من می خوروندمت

.

.

حالا من توی ماشین خودمم  تو  تو ماشین خودت   جدا از هم

پنجره که پائینه  بارون زده خیسم کرده . توی  عالمت بودم    نفهمیدم .

و تو هنوز سرت رو فرمان ماشینته .

مثل اینکه خوابیده ای   -   بخواب نازنینم  -  بخواب . 

و من اومدم  تو  اداره

از بالا نگاه می کنم

هنوز  ماشینت اونجاست .  هنوز اونجائی  . 

هنوز خوابی ؟ ؟ 

 

نوشته شده توسط ایمان در 5:22 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •