86/06/12
شکیلا
طی این مدت چندماه که خبری ننوشتم .اتفاقات زیادی افتاد مسائل بزرگی پیش آمد که هر کدام می توانست نقطه عطفی برای یک زندگی باشد . که من بطورمجمل نتیجه ای را که در این مدت بدس آمد را می نویسم
شکیلا سر انجام پس از پستی بلندی ها و سرد وگرمی های یک دوره بحران ازدواج کرد
با یکی از دوستانم به نام امیر حسین که در دارای مدرک پزشکی است و برای گذراندن دوره تخصص اواخر این ماه به کانادا می رود و شکیلا را هم با خود می برد
اوضاع و احوال درستی ندارم . حالم زیاد خوب نیست و نمیتوانم بیشتر بنویسم
دوباره خواهم نوشت
امروز ۱۲ شهریور سالروز میلاد شکیلا است ..
از روزی که شناختمش اولین سالی است که تولدش را کناش نیستم
باهاش تماس نمی گیرم و تلفن هاشو جواب نمی دم . پس نمی تونم حتی تبریک بگم
میخوام منو فراموش کنه . با امیر حسین خوشبخت بشه بماند که من هرگز فراموشش نخواهم کرد
باشد در سینه فریادش کنم . با یادش بسوزم و ولی می خوام اون خوشبخت بشه
